تبلیغات
عـــــــــــــــا شــقـــانـــــــــه هـــا - شعر بخونیم ! ..

عـــــــــــــــا شــقـــانـــــــــه هـــا

عشق از دریچه ای متفاوت ..

شعر بخونیم ! ..

تو نیستی و نمی بینی
که سقف روی سرم دارد
خراب میشود و جز شب
بر این خرابه نمی بارد …


نیا به خانه ی خاموشم !
نیا به دیدن مردی که
نخواست بخت سیاهش را
به روی دوش تو بگذارد ...


چه فرق می کند این شب ها
کجای پنجره ام هستند؟
و یا چه فایده، این باران
تو را برای چه می بارد؟


مرا نبین! که نمی خواهم
مرا ببینی و برگردی
نیا! که دیدنِ تنهایی
تو را دوباره نیازارد


گلی نمانده، سرت خالی ست
سری نمانده و دستم را
ببین که باز در انکارِ
گلوله است که می کارد


تو هم خیال نکن داری
به سقف تازه می اندیشی
به یک جنازه می اندیشی !
که گور کهنه تری دارد


صدای باد نمی آید
هزارسالگی ام اینجاست،
و جز تو عقربه هایم را
کسی نمانده که بشمارد


میان من، که نمی میرم
و مردگانِ تو، فرقی هست؛
کسی به جز منِ دیوانه
تو را به یاد نمی آرد ...


تو را به یاد نیاوردم
همین خرابه ، همین خانه
خدا نخواسته، می ترسم
مرا به یاد تو بسپارد ...


#حسین_صفا





برچسب ها: تو نیستی و نمی بینی که سقف روی سرم دارد خراب میشود و جز شب بر این خرابه نمی بارد … نیا به خانه ی خاموشم ! نیا به دیدن مردی که نخواست بخت سیاهش را به روی دوش تو بگذارد ... چه فرق می کند این شب ها کجای پنجره ام هستند؟ و یا چه فایده، این باران تو را برای چه می بارد؟ مرا نبین! که نمی خواهم مرا ببینی و برگردی نیا! که دیدنِ تنهایی تو را دوباره نیازارد گلی نمانده، سرت خالی ست سری نمانده و دستم را ببین که باز در انکارِ گلوله است که می کارد تو هم خیال نکن داری به سقف تازه می اندیشی به یک جنازه می اندیشی ! که گور کهنه تری دارد صدای باد نمی آید هزارسالگی ام اینجاست، و جز تو عقربه هایم را کسی نمانده که بشمارد میان من، که نمی میرم و مردگانِ تو، فرقی هست؛ کسی به جز منِ دیوانه تو را به یاد نمی آرد ... تو را به یاد نیاوردم همین خرابه، همین خانه خدا نخواسته،

[ شنبه 15 اسفند 1394 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ ThE DaRK ... ]

[ نظرات() ]